تو را در خواب هایم دیدم به قلم فرگل حسینی
پارت بیست و نهم :
********
زل زدم به بوم سفید، دلم میخواست مثل قبل ترها نقاشی بکشم وخوشحال باشم که در این دنیا من هم یک استعدا فوق العاده دارم.
اما نمیشد، ذهن آشفته ام این اجازه را نمیداد! اجازه نمیداد حتی انگشت کوچکم را هم تکان دهم، چه برسد به نقاشی!
حرف های جاوید مثل یک سیخ هرثانیه توی ذهنم فرو میرفت، من می ترسیدم، از فردا وفرداهای بدون او می ترسیدم.
ازاینکه حرف هایش واقعی باشد، ازاینکه
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
سارا
00سلام اخه من چقدراز جاوید بدم میاد،چرا نیکان متوجه نمیشه اخه یه چند روز نیکان رو بده من ادمش کنم،این جاویدم بده من از زمین محوش کنم، ببین یزدان چقدراقاست،این اقاجونش بمیره بچم تحمل بله برون رو نداشت💔
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
یه چند روزی میدیم دست شما چشم😂🤍
۱ سال پیشمریم
00وای یه لحظه یزدان بجای جاوید حس کردم داره انگشتر دستش میکنه 🥲
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
مطمئنا اون خودشم اونجا حس کرده🥲
۱ سال پیشمزدور
00جایی شکستم که نویسنده به بدمن داستان گفت گاومیش🫠دیگه چی بگم همه متفق القول طرفدار یزدانید خودتون میدونید و نیکان😂اینکه داستانه ولی هوای ادم بدای دنیای واقعی رو داشته باشید.«وز محبت خارها گل میشوند»
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
وایستا وایستا به کی گفتم گاومیش؟ نفهمیدم😕😂
۱ سال پیشآزاده دریکوندی
20وقتی دوست جاوید ب نیکان توهین کردوجاوید هیچی نگفت ویزدان اومد ازنیکان دفاع کردمن بهتم گفتم ازاونجا فهمیدم زوج رمان اینانیستن و دراصل یزدان ونیکان هستن!😍🫂 حس امنیت یک خانومو کنار یه مرد نگه میداره😎
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
اون تیکه شوو خودم دوست داشتم میدونی اولا نمیخواستم یه مرد دیگه رو وارد کنم این ایده یهو از وسط برام الهام شد🥺😅
۱ سال پیشمزدور
00این ایده یهو از ***اسمون افتاد که یه بنده خدایی رو بیارین این وسط یه شکست عشقی هم بهش بدین که عشق یزدان و نیکان جذاب تر شه هوم؟🫥😂
۱ سال پیشآزاده دریکوندی
40اونجا که گفت کش موی یزدان صورتیه😂😂 تو اگه بفهمی همین کش مو مال نیکانه که فر می خوری از حسادت😏
۱ سال پیشغزاله
20وای اره اره 😂😂 باز لاعقل اگ اشتباه نکنم مال گلشن مشکی بود😂
۱ سال پیشآزاده دریکوندی
00آره مال گلشن مشکی بود
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
وای دوساعته دارم میخندمممم به این کامنت😂😂😂😂😂 خدانکشتت آزاده❤😅
۱ سال پیشپرنیا
00دور موهای دم اسبیش 🥰🥰 نترس این جاوید بی تربیتی ک من دیدم تا ته نمیکشه نیک مال خودته😉
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
دور موهای دم اسبیش چی؟ بگردی😅😍
۱ سال پیشپرنیا
00اوم اصلا دور خودشم بگردم خیلی کراشمه یزدان .من غششش🤤😄
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
یعنی یزدان اینقدر خاطرخواه داره🥲
۱ سال پیشطنین
00نیکان فقط بخاطر اینکه تا قبل از جاوید کمبود محبت داشت احساس اینو داره که عاشق جاویده و امیدوارم یزدان یه خودی نشون بده که نیکان درک واقعی از عشق رو پیدا کنه
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
یزدان که تا اینجا خودش همه جوره نشون داده بچه کیه که قدر بدونه😕🥲😂
۱ سال پیشطنین
00خدایااا چرا من انقدر دوست دارم کله این جاویدو بگیرم ۲۰ بار بکوبونم تو دیوار که مغزش متلاشی شه از بس انقدر خودخواه و بی شخصیته😑👊😂
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
واییی الان مزدور میاد میگه طرفدارای یزدان یه مشت جانین😂😂😂😂 مزدور کجایی دلمون تنگ شد برات
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
واییی الان مزدور میاد میگه طرفدارای یزدان یه مشت جانین😂😂😂😂 مزدور کجایی دلمون تنگ شد برات
۱ سال پیشیلدا
00فرگل جان ، لطفا نذار تا مرحله عقد و اینا پیش برن کاش یه تلنگری بخوره نیکان و فرق بین کمبود محبتی که داشته از قبل و فکر میکنه عاشق جاوید هست را از عشق جدا کنه ، چرا یزدان یه خودی نشون نمی ده🥶🤯😢
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
یزدان طفلک دیگه نمیخواد زندگی جاوید رو بهم بزنه🥲
۱ سال پیش.. ماهک
00یعنی اگه نیکان به یزدان نرسع خودکشی میکنم😅🫤
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
ای وای😂😂😂😂 ایشالا که میرسه بهش
۱ سال پیشآزاده.د
20آقا من هنوز حرفام تموم نشده😌 می خواستم بگم نیکان این همه منتظربود به جاوید برسه بعد حالا می گه نامزدی کسل کننده و بیخود بوده!اینم یه مدرک که میگه نیکان عاشق یزدان شده😎آیا هنوزم ایمان نمی آورید؟
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
نه هنوز عاشق نشده فقط سردرگمه چون اونجا خواهراش داشتن بدگویش میکردن بهم ریخت کلا🥲
۱ سال پیشغزاله
00مطمئنم نیکان سر عقل میادو عشق واقعیش رو پیدا میکنه وااای طفلی بچم یزدان جلو چشماش نیکان حلقه دست جاوید کرد ، ولی کیف کردم ک نیکان منتظر یزدان بود انشالله شتم عروسی خودشون رو بخوربم😂😂😌
۱ سال پیشغزاله
00شام✔️😂
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
شام چی باشه؟ دستپخت یزدان باشه😂
۱ سال پیشغزاله
00ب لطف جاوید نیکان به زودی به خودش اعتراف میکنه ک عاشق یزدان شده و دل داده ب امنیت ها و خب نیکان هر حسی هم ک ب جاوید داره نشات از اونجا میگیره ک فقط جاوید اون رو میدید و بارها خود نیکان اعتراف کرده
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
ایشالا که بتونیم این لطف جاوید رو جبران کنیم😂😂ولی خب قرار هم نیست به این سادگیا ما دخترمون رو تقدیم یزدان کنیم، هنوز باید درد عشق بکشه🥲
۱ سال پیشفاطمه
00من که حس خوبی به جاویدندارم فکرمیکنم با نقشه واردشده.ممنونم از شما نویسنده توانمند.
۱ سال پیشفرگل حسینی | نویسنده رمان
ممنون فاطمه عزیزممم😍❤
۱ سال پیش
آنیا
00یعنی بخدا نیکان به یزدان نرسه اینترنتی که خرج کردم رو حلالت نمیکنم 😂😂😂😂